مرضيه محمدزاده

732

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

كسايى مروزى ابو الحسن يا ابو الاسحاق مجد الدّين اسحاق كسايى مروزى در 27 ماه شوّال سال 341 ه ق . در مرو متولد شد . وى از شاعران ايران در سده‌ى چهارم هجرى است . در اواخر عهد سامانى و اوايل عهد غزنوى مىزيسته و عوفى وى را در شمار شعراى آل سبكتكين نام برده است . در آغاز كار شاعرى مدّاح بود و از مدايحش قطعاتى در تذكره‌ها موجود است . نخست مدّاح سامانيان و نيز مدّاح عبد اللّه بن احمد عتبى وزير نوح بن منصور بود . ولى در اواخر عمر پشيمان شد و از مداحى دست كشيد و به سرودن اشعارى در پند و اندرز و مدح و رثاى اهل بيت ( ع ) پرداخت . كسايى به مذهب تشيع معتقد بوده است و اكثر اشعارش در منقبت اهل بيت عليهم السّلام است . او يكى از بزرگترين گويندگان ادب فارسى و نخستين شاعر پارسى زبان است كه مرثيه‌ى عاشورايى سروده است . با توجه به شواهد قطعى تاريخى و آثار اين سخنور بزرگ ، ترديدى در تشيّع او وجود ندارد . كسايى از استادان مسلّم شعر عصر خويش بود و در ابداع مضامين و بيان معانى و توصيفات و ايراد تشبيهات مهارت و قدرت بسيار داشت . زبان ساده و شيرين او راه را به تعقيد و تكلّف بسته و بيانى مطبوع و دلنشين ارائه داده است . او علاوه بر توصيفات و مدايح ، مواعظ و حكمت را هم در شعر فارسى به كمال رساند و مقدمات ظهور شاعرانى چون ناصر خسرو را فراهم ساخت . ناصر خسرو به اشعار كسايى نظر داشته است و حال آن كه اين شاعر خودپسندى خاص دارد و آسان با كسى در نمىآميزد و از اينجا پيداست كه كسايى را ارج و مقامى و الا بوده است . آثار كسايى : اگر چه آثار او در پى شرارت‌هاى زشت تعصّب‌گرايى از بين رفته و جاى تأسف بسيار دارد ، امّا آنچه كه به جا مانده عبارتند از : قصايد ، غزل و ابيات پراكنده كه در حدود 200 بيت مىباشد . در مورد تاريخ وفاتش اطلاع درستى در دست نمىباشد ، آنچه مسلّم است تا سال 391 هجرى زنده بوده و پنجاه سال سن داشته است ، و اين معنى از اشعار وى آشكار مىباشد . به نظر مىآيد بعد از سال تولد ناصر خسرو ( 394 هجرى ) وفات يافته باشد . « 1 » - * - بيزارم از پياله و ز ارغوان و لاله * ما و خروش و ناله ، كنجى گرفته مأوا دست از جهان بشويم ، عزّ و شرف نجويم * مدح و غزل نگويم ، مقتل كنم تقاضا ميراث مصطفى را ، فرزند مرتضى را * مقتول كربلا را ، تازه كنم تولّا آن مير سر بريده ، در خاك و خون تپيده * از آب ناچشيده ، گشته اسير غوغا تنها و دل شكسته ، بر خويشتن گرسنه * از خانمان گسسته و ز اهل بيت و آباء از شهر خويش رانده ، و ز ملك بر فشانده * مولى ذليل مانده ، بر تخت ملك مولى مجروح خيره گشته ، ايّام تيره گشته * بدخواه چيره گشته ، بىرحم و بىمحابا

--> ( 1 ) - كسايى مروزى ؛ زندگى و انديشه و شعر او . لغت نامه دهخدا . تاريخ ادبيات ايران ؛ ج 1 ، ص 374 . مجمع الفصحاء ؛ ج 3 ، ص 1134 . النقض . ص 231 مجله آرمان ؛ ش 1 ، ص 27 .